تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

8

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

احكام عدم و معدوم معتزله معدومات را به دو قسم تقسيم نموده‌اند : قسمى كه ممتنع است و آنها را منفيات ، و قسمى كه ممكن الوجود است و آنها را معدومات ثابته ناميده‌اند . « 1 » احتمالًا داعى ايشان بر اين تقسيم ، تصحيح علم ذات اقدس به ممكنات و قدم علم اوست . ممكنات را ثابتات ناميده تا علم به معدوم معقول باشد . و لكن اين تصوير باطل بوده و ان شاء اللّه در مباحث آينده ، قِدم علم الهى بيان خواهد شد . همچنين معتزله بين وجود و عدم واسطه قائل شده و گفته‌اند : ممكن است چيزى نه موجود باشد و نه معدوم ، مانند جوهريت و جسميت ، جوهريت از آن جهت كه صفت براى امر موجود است ، چنان كه مىگوييم « جوهرية هذا الشىء جوهر » موجود است ، و از آن جهت كه جوهر در خارج است نه جوهريت ، معدوم است . و جوهريت را حال و صفت ناميده‌اند « 2 » و اين صفت ، هر معناى قائم به غير مانند اوصاف ديگر كه عارض بر اشياء مثل سفيدى اين كاغذ است ، نيست بلكه معناى انتزاعى قائم به غير است ، و اين معناى انتزاعى بين متكلمين رايج است . با توجه به معناى مذكور براى صفت ، براى ذات مقابل صفت دو معنى خواهد بود ، يعنى مىتوان الوان را هم ، مقابل صفت دانست ؛ زيرا چنان كه از جوهر جوهريت منتزع

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 2 ، ص 189 - 190 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 351 - 354 ؛ نقد المحصّل ، ص 76 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 3 ، ص 2 - 10 ؛ كشف المراد ، ص 35 - 37 .